close
تبلیغات در اینترنت
خورشید

میلادِ مجتبی شدو دل پُرسرور شد

آمد بهار وخانه ی گل غرقِ نور شد

بادِ صبا وزید به صحن وسرایِ گل
بلبل به وجد آمدو در شعر وشور شد

خورشیدِ دوّم از پیِ اِرشادِ اهلِ خاک
ازمشرِقِ سپهرِ شرف در ظهور شد

از مقدمِ مبارکِ سبطِ رسولِ عشق
آفاق در نشاط و زمین در سرور شد

شد جلوه گَر به خانه ی زهرا فروغِ عشق
وَز پَرتواَش سرای علی شهرِ نور شد

احسَنت گو به صلح و زِصبرَش عَجَب مدار
وقتی که دید صبرَ پدر را صبور شد

دین را بقاست از اَثَرِ صُلحِ حضرَتش
آندم که خصم صاحبِ تزویر وزور شد

اشکش به دیدگان و دلش چشمه چشمه خون
امّا زِ صبر دانه ی اشکش بلور شد

طشتی که کرد باغِ گل از لاله ی جگر،
تفسیرِ آن:«وَحُصِّلَ مافِی الصُّدُور» شد

ای دل سَرِ نیاز برآن آستان گذار
کاصلاح از عنایتِ او هر اُمور شد

دامانِ اهلِ بیت بگیر از سَرِ نیاز،
وآنگه ببین که شرِّ عَدو از تودور شد


علی اکبر شجعان


لینک ثابت

برچسب ها : سبط رسول عشق , میلاد مجتبی , پرسرور , غرق نور , باد صبا , صحن وسرا , بلبل , وجد , شعروشور , خورشید , ارشاد , اهل خاک , سپهر شرف , ظهور شد , مقدم مبارک , فروغ عشق , صبور شد , اهل بیت , وَحُصِّلَ مافِی الصُّدُور , صُلحِ حضرَتش ,
بازدید : 70
[ شنبه 21 تير 1393 ] [ 17:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

دوباره مرغِ دل را بال و پَر سوخت

درختِ عدل و دین را بارو بَر سوخت

به حالِ خسته ی زهرایِ اَطهَر،

دلِ خون گشته ی خَیرُ البَشَر سوخت

گُلِ رُخسارِ زهرا در جوانی،

زِ جورِ دشمنان از اشکِ تر سوخت

چه زهرایی که خون گریید چندی

دلِ پاکش زِ هجرانِ پدر سوخت

از آن آتش که برپا شد زِ اَعدا

دلِ خورشید در رُخسارِ قمر سوخت

زِ جَنّت دیده واکُن یا مُحَمّد(ص)

ببین باغَت زِ بیدادِ عُمَر سوخت

گلِ باغِ تورا پهلو شکستند

نهالِ نورَسِ او را ثمر سوخت

علی بشتاب کز جورِ پلیدان،

گُلَت اندر دلِ دیوارو در سوخت

بمیرم من علی مظلومتر شد

دلِ عالَم برآن مظلومتر سوخت

بقیه در ادامه ...


ادامه مطلب


برچسب ها : عزا , زهرا , دوباره , مرغ دل , بال وپر , سوخت , درخت , دشمنان , هجران , رخسار , خیرالبشر , آتش , خورشید , جنت , نهال , بمیرم , مظلوم , پهلو , تنها , علی ,
بازدید : 47
[ جمعه 23 اسفند 1392 ] [ 11:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گنجشکها جنجال میکردند،حس هوا لبریز باران بود

کوچ پرستوها از آبادی آغازی از فصل زمستان بود


بوی گِل و کاه از دل دیوار،آن کوچه های خیس بی عابر

در آن هوای دل نشین، آری شوق غزل گفتن دوچندان بود


مِه،بی صدا،آهسته و آرام،سرتاسر ده را تصرف کرد

خورشید پنهان مانده پشت ابر،انگار از چیزی هراسان بود


آری دگر باران نمی بارید،هردم هوا تاریک تر میشد

کم کم صدایی میرسید از دور،بانگ اذان و صوت قرآن بود


آن ابر ها دیگر همه رفتند،شب سرد و سنگین آسمانی صاف

آن شب کسی در کوچه می رقصید،حتی حلال ماه خندان بود


( بابا بزرگ ) قصه گو آن شب در نیمه های قصه خوابش برد

دیگر کسی چیزی از او نشنید،یعنی که عمرش رو به پایان بود...



(ع.ایزدی)



لینک ثابت

برچسب ها : مناسبت , دهۀ فجر , گنجشکها , خورشید , تاریک , آهسته , بویگل , باران , کوچه , خیس،عابر , دیوار , شوق , غزل , جنجال , آبادی , فصل , زمستان , سنگین , می رقصید , خندان ,
بازدید : 45
[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 7:38 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


يك روز، لطيف مثل باران آمد


چون آينه در صبح بهاران آمد

در خستگي كوچه­ ي شب­هاي سياه

فرياد رس اميدواران آمد

ما غرقه به گرداب مصيبت بوديم

نوح آمد و با كشتي ايمان آمد

با پرچم توحيدي و منشور خدا


در تحت توجهات قرآن آمد

با روح بزرگ محرم دل­ها شد

با دست خدا به جنگ شيطان آمد

روزي كه سپيده سر زد از جانب عشق


مي­ داد خبر كه شب به پايان آمد

فرعون، به موزه­ هاي تاريخ افتاد

موسي به فراز بام ايران آمد

بعد از سفري دراز در بهمن ماه

خورشيد صفت پير جماران آمد


شاعر: قاسم یزدانی



لینک ثابت

برچسب ها : پیر , جماران , خورشید , بهمن , موسی , فرعون , موزه , پایان , تاریخ , شب , عشق , سپیده , جنگ , شیطان , روح , منشور , خدا , پرچم , کشتی , ایمان ,
بازدید : 59
[ چهارشنبه 16 بهمن 1392 ] [ 13:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

مي بُرد دليرانه به ميدان بدنش را
تا نذر كند سرخي رگهاي تنش را

مي تاخت به تيغي كه به خورشيد نظر داشت
تا نيزه بشويد تب و تاب كفنش را

يوسف سر بازار خريدار فراوان

گرگ آمده تا پاره كند پيرهنش را

تكبير به لب مي شكند همهمه خصم
تا شب بشناسند دم دندان شكنش را

فرياد بر آورد كه تا شب بگريزد
در معركه پاشيد نسيمي سخنش را

مي بُرد دليرانه به ميدان بدنش را
تا نذر كند سرخي رگهاي تنش را

مي تاخت به تيغي كه به خورشيد نظر داشت
تا نيزه بشويد تب و تاب كفنش را

يوسف سر بازار خريدار فراوان

گرگ آمده تا پاره كند پيرهنش را

تكبير به لب مي شكند همهمه خصم
تا شب بشناسند دم دندان شكنش را

فرياد بر آورد كه تا شب بگريزد
در معركه پاشيد نسيمي سخنش را

مي تاخت چه بي باك ولي تشنه و زخمي
افسوس زره برده توان بدنش را

انگار هياهوي غدير آمده از نو
يك باره خبر داد كسي آمدنش را

مي رفت كه خاموش كند آتش دشمن
تا شعله نسوزد گل باغ چمنش را

تن در گرو تير و دلش در گرو يار
پامال سم اسب نبيند سمنش را

مي ريخت پرش در شط خون موسم پرواز
معشوقه ببيند دم پرپر زدنش را

مي ديد حسين از دم هر نيزه دمادم
در غربت هر نيزه برافروختنش را

آنگاه كه در آتش و در هرم عطش بود
با شهد زبان شست لبش را دهنش را

مي برد به معراج ملك گيسوي مجنون
تا فاش كند قصة عاشق شدنش را

قرآن خدا بر سر هر نيزه ورق شد
بردند ملائك همه آيات تنش را

محمد ضيايي پور



ادامه مطلب


برچسب ها : مشق , شجاعت , تقدیم , حضرت , علی اکبر , دلیرانه , نذر , خورشید , تب , تاب , یوسف , فراوان , همهمه , گرگ , پاره , تکبیر , خصم , فریاد , معرکه ,
بازدید : 48
[ سه شنبه 26 آذر 1392 ] [ 16:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گرد هم آیی شاعرانه :



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • کریستیانو