close
تبلیغات در اینترنت
داغ


اي ضريحت همه را قبله ی حاجات حسين

ذكر نامت به لبم در همه اوقات حســين

كعبــه هردم بـه طواف حَرَمت مي آيد

اي خدا را به جهان مظهر و مِرآت حسين

دست در دست ستمگر ننهادي و هنـــوز

آيد از حنجره ات نغمه ی « هيهات» حسين

تو چه كردي كه خدا تا به قيامت كرده

در دل خلق بـه پـا ماتمِ عُظمـات حسين

در كنــار بدنت آمدم و ديدم كـــه ـ

تيغ كين بوسه زده برهمه اعضات حسين

دم به دم داغ بـه داغ دلت افزود عدو

اي بـه قربان تـو و قلب شكيبـات حسـين

مي شــوي پيـشـروِ قـافـلـه و مي آيـد

دختر فاطمـــه همواره به همرات حسين

بر سر ني سر تو جلوه گري مي كند و ـ

مي شود چشمِ رقيـّه به رُخَت مات حسين

دخترت گاه به رخساره ی خود حس ميكرد

دست سنگين و پر از سيلي اَعدات حسين

چه گذشته بـه دل خواهر تو وقتي كه ـ

ديده چشمـان تَـر و خشكي لبهات حسين

*‌‌‌‌‌ ‌‌ * ‌‌ *
شام روشن شده از روي تو اي ماه وببين

چشــم هــا آمده از بهر تماشات حسين

خوب شد درهمه جا بودي و ديدي چه كشيد

اهل بيت تــو به دروازه ی ساعات حسين

خوب شد آمدي و دختر غمديده تــورا

كرد در گوشــه ی ويرانه ملاقات حسـين

دختر كوچك تو پيش تو جان داد چو ديد

غرق خاكستر و خون چهره ی زيبات حسين

علي اكبر شجعان


ادامه مطلب


برچسب ها : یاحسین , قبله ی حاجات , همه اوقات , طواف حرمت , مرآت حسین , نغمه ی هیهات , قیامت , ماتم عظما , تیغ کین , داغ , قربان تو , پیشرو قافله , سر نی , جلوه گری , رقیه , رخساره , شام روشن , اهل بیت , دختر غمدیده ,
بازدید : 142
[ پنجشنبه 01 آبان 1393 ] [ 8:31 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



از سفر می آیی و رنجِ صفر می آوری

بهرِ دیدارِ برادر چشمِ تر می آوری

جُزحُسینَت هیچکس باورنمی کرداین چنین،

که دمار از روزگارِ خصم در می آوری

هیچ کس باور نمی کرد اینکه با داغ حسین،

لحظه ای عمرِ اسارت را به سر می آوری

یا به هرجا با غریوِ خطبه ی خورشیدی اَت،

از برای خرمنِ ظالم شرر می آوری

ادامه دارد...




ادامه مطلب


برچسب ها : سفیر , انقلاب , سرخ , عاشورا , داغ , هجران , تحمل , اینک , خون , شانه , خاک , برادر , ناله , اشک , فغان , سوز , ظالمان , علقمه , ام البنین , رقیه ,
بازدید : 80
[ دوشنبه 09 دي 1392 ] [ 8:27 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 

هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت

پشتِ صبوری از مصیبتهای این عالم شکستی

امّا دلت هرلحظه ای درآن سفر، ماتم سرا داشت

تـا دراسـارت ماجرای کربلا را زنـده کردی،


سـوزِدلت خونـابـه ها ئی ازجفا را درخفا داشت

باخیمه های آتشین زَینُ العِبادو جسمِ تب دار

این سرورو مـولای دین، صدکربلا درکربلاداشت

لیـلا زِداغ نوجوان وطفلِ معصومش به شبـها ،

خـوابِ پـریشـانِ روان، ازمـاجرای پُر بَلا داشت

اُمُّ البَنیـن آن مــادرِ شیـرانِ شَجعانِ دلاور،

خـونِ بَـصَـر، جـاری زِ روزِ پُربلای نینوا داشت

طفل سه ساله ، نـازنیـن دُردانه ی نابِ برادر،

با رأسِ بابا، در خرابه، یک شبی غوغا به پا داشت

هنگامه ی جان دادنش بانو رُقیّه ، همچو زهرا

برزخمِ تن،گلگون بدن، مرهم، زِشلاّقِ جفا داشت

رأسِ بـرادر ، در بـرابـر، بـرسـر نی ، صوتِ زیبا،

گلواژه هایِ نابِ قُرآنی زِ لب هایش صفا داشت

نیــزارِ بــازارِ اسـارت از غنـائـم ،  بَـَرسـرِدست،

انـواعِ گُلهـای شکوفا ازشهیـدان؛ سـرجـدا داشت

آنجا گُلی خندان به روی نیزه ای فرقش دوتا بود

آلاله ای دیـگر بـه پیشـانـی رَدِ سنگِ بلا داشت

صـد اربعیـن بـرتوگذشت از کربلا تا کوفه و شام

اینها همه درخطبه ی غرّای تو، زیبا جلاداشت

بِـنـتِ اَسَــد ای وارثِ خونِ شـهیـدانِ ولایـت،

تنهـا شهامتهای تو، درکوفه ، مولا، مُرتضی داشت

«اُمُّ المَـصـائـِب» ؛ آفتـابِ کـربــلایِ دراســارت،

هرلحظه ی فریادِ دشمن کوبِ تو صد مرحبا داشت

ذکرِشکیبائیِّ تـو، در نینوا، چندین هزاراست،

صبـرِمُصیبتهـایت ای زینب دراین دنیا، خدا داشت

غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : قطره , مصیبت , زینب , لیلا , داغ , نوجوان , طفل , شبها , پریشان , ماجرا , امالبنین , دلاور , پربلا , خرابه , نینوا , نازنین , غوغا , رقیه , هنگامه , شلاق ,
بازدید : 74
[ سه شنبه 05 آذر 1392 ] [ 18:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گرد هم آیی شاعرانه :



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • کریستیانو